بيوگرافي محمدرضا گلزار
محمدرضا گلزار روز 27 فروردين 1356 در تهران بدنيا آمد. در بعضي منابع تاريخ تولد او را اول فروردين گفته اندكه غلط است و بعضي جاها هم سال تولد او را 1353 ذكر كرده اند كه آن هم به قيافه اش نمي خورد!
پدر محمدرضا مهندس مكانيك است.فرزند اول خانواده گلزار((عليرضا))برادر بزرگ محمد رضا است كه تحصيلات را تا مقطع دكترا ادامه داد و هم اكنون استاد دانشگاه است. بعد از عليرضا،يك دختر به نام ((آتوسا)) در خانواده آنها متولد شد و محمدرضا فرزند سوم بود. يك برادر هم بعد از او با نام ((برديا)) به جمع خانواده گلزار اضافه شد كه راه محمدرضا را دنبال كرده و وارد دنياي هنر و بازيگري و موسيقي شده است.
محمدرضا در منطقه مرفه نشين تهران قديم،حد فاصل خيابان هاي سهروردي و شريعتي، در كوي ((انديشه)) به دنيا آمد و بزرگ شد. در خانواده گلزار تحصيلات حرف اول و آخر را مي زد و محمدرضا هم از همان كودكي بسيار درسخوان و باهوش بود. او همزمان با دروس مدرسه ، كلاس زبان هم مي رفت و با ورود به مقطع دبيرستان، هر روز كلاس كنكور مي رفت و خلاصه تمام هم و غمش را روي ادامه تحصيل گذاشته بود. در كنار درس، محمدرضا ورزش هم مي كرد و در بعضي رشته ها مثل اسكي و واليبال، تا مدارج بالا و مسابقات رسمي هم پيش مي رفت.

محمدرضا در سن 18 سالگي پس از اخذ ديپلم رياضي، در همان سال اول در كنكور قبول شد و از بين سه دانشگاه سراسري، پيام نور و ازاد و سه رشته مهندسي مكانيك، مترجمي زبان و مهندسي معدن، مهندسي مكانيك دانشگاه ازاد و واحد تهران شمال را برگزيد.
در طول دوره دانشگاه محمدرضا علاوه بر تحصيل و ورزش، موسيقي را هم به برنامه اش افزود و بدون داشتن استاد و كلاس رفتن و تنها تكيه بر تواناييهاي شخصي، استعداد و پشتكار خود نوازنده ماهري شد و سر از گروه اريان در اورد. محمدرضا در سال 78 مدرك ليسانس و مهندسي خود را گرفت و وقتش را بعد از پايان تحصيلات روي موسيقي زوم كرد.
با ازاد شدن موسيقي پاپ و تجديد حيات اين رشته در سال 78 گروه اريان طي مدت كوتاهي محبوب ترين و مشهورترين گروه موسيقي جوانان شد و محمدرضا روزي كه مي رفت تا بليت كنسرت گروهشان را در متل قو را به ايرج قادري بدهد، يك چهره مشهور و محبوب بين علاقمندان موسيقي به شمار مي رفت.

داستان ملاقات گلزار با ايرج قادري در متل قو را هم كه ديگر همه مي دانيم. همين طور ماجراي دعوت او به سينما و موفقيتهاي پي در پي فيلمهايش روي پرده و پيشرفت محمدرضا در هنر بازيگري تا رسيدن به رتبه اول شهرت، ميزان دستمزد و محبوبيت در بين بلزيگران مرد ايران. محمدرضا گلزار طي 5 سال اخير همواره نفر اول هنر بازيگري سينماي ايران بوده و اين موقعيت هميشه كانون توجهات و مركز حاشيه ها و شايعات ريز و درشت به درست يا غلط تحليل رفته و خيلي زود محو مي شوند،محمدرضا 5 سال در قله دوام اورد و با وجود چند بار محروميت از كار و ممنوع بودن تصويرش، هرگز اجازه نداد بازي اش افت كند.
محمدرضاگلزار با بستن قرارداد تبليغاتي با(( ايكات)) به واقع اغازگر راه ورود بازيگران و ادغام دنياي تبليغات و بيزينس و تجارت با هنر و سينما بود. او هر روز و هر هفته روي جلد نشريات ريز و درشت قرار داشته و روزي نبوده كه تيتري پيرامون او منتشر نشود. جالب اينكه اغلب هم به دروغ و عليه او جوسازي شده و گلزار هيچ وقت كسي را از خود نرنجاده و برعكس بااخلاق خوب و رفتار حسنه دشمنان را مريد خود كرده است. محمدرضا در زمينه حرفه اي و تخصصي هم روز به روز پيشرفت كرده و امروز پيشينه كار با كارگردانان مشهور و صاحب اعتبار را در كارنامه خود دارد.

چندين نكته در مورد محمدرضا گلزار
· علاقه بي اندازه به ادكلن دارد،هميشه بوي خوش مي دهد و بدون ادكلن بيرون نمي رود.
· كم حرف و آرام است، به شدت رازنگه دار و تودار، اهل گله گذاري و شكايت نيست.
· رنگهاي كرم ،سفيد،مشكي و قهوه اي را ترجيح مي دهد. البته هر رنگي به او مي ايد. اهل سنت كردن لباس هست، هرچند گاه و بيگاه طبق مد لباس مختلف مي پوشد.
· زياد كت و شلوار نمي پوشد، بيشتر تيپ اسپرت مي زند.
· لباسهايش بيشتر دوختني است تا لي وجين.
· مادرش اصرار فراواني به ازدواج او دارد ولي خودش نظري خلاف مادر دارد!
· از بچگي عاشق كارتون سوپرمن بود.
· بدقول است، ان هم از نوع شديد و ويرانگر ان!
· وابستگي عاطفي فراواني به مادر دارد.
· عاشق شكلات وشيريني ،با ترشي ميانه اي ندارد.
· امضاي شيكي دارد.
· اهل مصاحبه نيست،در جمعهاي عمومي كمتر حرف مي زند.

· تكيه كلامش ((خيلي ممنون)) است.
· در برخورد با غريبه ها خيلي گرم مي گيرد، اهل غرور و افاده نيست.
· هميشه اول سلام مي كند.
· قبل از اينكه فيلمي از او اكران شود و تصويرش به نمايش درايد، با كمپاني ((ايكات)) قرارداد تبليغاتي بست، يعني شهرت سينمايي نداشت و چهره اش ويژگي او بود.
· با سينما به قرارداد ايكات نرسيد،برعكس بيلبوردهاي ايكات به شخصيت سينمايي او كمك كرد.
· ماكاروني و قورمه سبزي غذاهاي محبوب او هستند.
· از سيگار و هرچه دود است، متنفر است.
· هر سال مجبور است شماره موبايلش را عوض كند.
· ركورددار((ميس كال)) در ايران ساعتي هزار تماس نا اشنا دارد!!
· از دعوا گريزان و از برخورد فيزيكي بيزار است، به شدت اهل بحث و گفتمان مي باشد.
· تا كسي را نشناسد و اعتمادش جلب نشود پيرامون چيزي نزد او اظهار نظر و بحث نمي كند.
· در زندگي او فقط خود را مديون ايرج قادري مي داند.
· خيلي بيشتر از اينكه از كسي به او خبري برسد او به ديگران كمك كرده است.
· با محمدرضا شريفي نيا بعد از سيزده گربه روي شيرواني اختلاف شديدي پيدا كرد.
· رفاقت و صميميت با امين حيايي بعد از كما.
· به شدت رفيق باز و لوطي صفت.
· دست و دلباز و دست به جيب است.
· به شدت اهل بخشش و دستگيري از نيازمندان است.
· در زهرعسل به كارگردان جوان همان احترامي را ميگذاشت كه به بقيه مي گذارد.
· اهل فخر فروختن و پزدادن نيست، هرگز از موقعيتش در سينما عيله يا به نفع كسي سواستفاده نمي كند.
· از پارتي بازي بدش مي ايد.
· گردنبند و ساعتي قيمتي دارد، از زيورالات ديگر خوشش نمي ايد
· چند فيلم را به خاطر قرارداد با ايكات از دست داد، نمي توانست موهايش را بتراشد.
· در سربازهاي جمعه و مهمان مامان، بهرام رادان و امين حيايي جانشين او شدند.
· در الهيه خانه اي خريده است.
· يك بي ام و مشكي دارد كه معروف تر از خودش است!
· ديگر قراردادش را با ايكات تمديد نكرد و حاضر به تجربه مجدد تبليغاتي نيست.
· هميشه در پيست اسكي و بيليارد است.
· شمال را دوست دارد،اخر هفته ها براي استراحت مي رود.
· پول برايش مهم نيست.
· در انتخاب نقش به كارگردان و قصه و بازيگر بيشتر اهميت مي دهد تا نحوه دستمزد.
· وكيل و دكتر خانوادگي دارد.
· به صورت ناگهاني از امريكا به تركيه رفت تا چند روزي كنار ايرج قادري و گروه توليد((اكواريوم)) باشد و با دوست نزديكش امين حيايي باشد.
· به دعوت امين، به صورت افتخاري سكانسي را در ((شام عروسي)) بازي كرد كه ياد اور فيلم كما بود. با شكايت تهيه كننده كما سازندگان شام عروسي اين سكانس را حذف كردند.
· خودش شخصا پيگير كارهايش است، مديربرنمه ندارد.
· بااخذ اقامت امريكا،سالي يكي دوبار راهي ينگه دنيا مي شود.
· با هيچ كارگرداني به جز ايرج قادري،دو بار كار نمي كند.
· پدرش هميشه دوست داشت او مهندس شود.خود او در انشاهاي دوران دبستان مي نوشت مي خواهد دندانپزشك شود و اين مسئله به خواست مادر بود.
· محمدرضا براي ادامه تحصيل به امريكا رفته بود و بعد نه ماه كه مراحل زبان تخصصي را گذراند و مدرك و مجوز زبان تحصيلي در امريكا را گرفت به وطن بازگشت.
· از هفت سالگي، وقتي براي اولين بار مادرش به او اجازه داد به همراه عليرضا،برادر بزرگش، به پيست اسكي برود،ديگر كسي حريف او نبود و تمام جمعه هاي سال اين محمدرضا بود كه از صبح علي الطلوع بالاي سربرادرش مي نشست تا او بيدار شود و با هم به اسكي بروند!!!
· بيليارد باز قهاري است.
· اولين حاشيه و شايعه زندگي گلزار به سال 78 بر ميگردد. زماني كه گيتاريست جوان و خوش چهره گروه تازه متولد شده اريان، در تمام كنسرتها زير نظر مردم بود. شبي در كنسرتي هديه تهراني ستاره اول سينماي ايران سبدگلي روي سن به محمدرضا هديه داد و از همانجا بازار شايعات داغ شد!!

اميدوارم خوشتون اومده باشه!!!
انجمن نویسندگان هنری